آزادی آری، اما آزادی نه!

وقتی با برخی انقلابیان ۵۷ سخن می‌گوییم آن‌ها می‌گویند که خمینی سخن از آزادی می‌گفت از این‌رو ما دور او جمع شدیم اما فردای انقلاب به وعده‌هایش عمل نکرد و فضا را بست.

بی‌شک این انقلابیان کم‌تر از خمینی صداقت دارند. خمینی در اغلب موارد هر جا سخن از آزادی گفت حدود آن را قوانین اسلام تعیین می‌کرد. همواره برای خمینی، اسلام و حدود الهی و احکام آن اولویت داشت و وطن، استقلال، آزادی، مستضعفان، حق و تکلیف انسان و .. را در محدوده‌ی آن حدود درک می‌کرد.
این‌که برخی روشن‌فکران و فعالان سیاسی نخواستند این مهم را درک کنند دلایل متعددی دارد که در این‌جا به آن نمی‌پردازم.

مولانا در جایی در مثنوی می‌گوید که «اشتراک لفظ دایم ره‌زنست».
«اشتراک لفظ» گاهی ممکن است اذهان نیازموده و کم‌توان را بفریبد. چنین اذهانی برای مثال وقتی به کلمه «عقل» در سنت ادبی و مذهبی بر می‌خورند گمان می‌کنند که منظور این متون از عقل همان عقل خودبنیاد نقادی است که ماحصل یافته‌های انسان پس از عصر روشن‌گری است.
برای مثال در قرآن فراوان امر به تعقل شده است اما بی‌شک آن عقل و عقلانیت چیزی نیست که بشر امروز از آن سخن می‌گوید. برای همین است که محصول آن عقلانیت ِ مورد پسند قرآن اگر به باورمندی به خدا و نبوت پیام‌بران نرسد مورد پذیرش نیست و چه بسا عقوبت در پی داشته باشد اما هیچ فیلسوف معاصری نمی‌گوید که باید عقلانیت ورزید اما اگر نتایج این خردورزی چنان و چنین نشد عقوبتی در کار است.

آزادی هم از همین واژه‌ها است. هیچ دیکتاتوری در عالم وجود ندارد که بگوید من ضد آزادی هستم و آمده‌ام تا آزادی‌ها را نابود کنم.
آن‌ها عموما منظورشان از آزادی چیزی است که با آزادی‌خواهان مدرن تنها در لفظ «آزادی» اشتراک دارند.

از این‌رو کسی مانند خمینی حد و حدود آزادی را نه آزادی دیگران – مانند انسان مدرن- که «احکام الهی» می‌دانست.

نظام‌های کمونیستی تمامیت‌خواه نیز آزادی را می‌ستودند اما آن‌چه در نظرشان مطعون و مطرود بود، آزادی بورژوایی و غربی بود که اساسا در نظر این دیکتاتورها آزادی واقعی نبود.

فون هایک، فیلسوف و اقتصاددان اتریشی قرن بیستم، در مقاله‌ای با عنوان «پایان حقیقت» -The End of Truth- می‌گوید که کلمه‌ی «آزادی» کلمه‌ای است که «در دولت‌های توتالیتر نیز به همان آسانی و فراوانی جاهای دیگر به کار می‌رود.»
هایک در ادامه می‌آورد:
«… این باید هشداری به ما باشد در برابر کسانی که «آزادی‌های جدید» وعده می‌دهند که نابودی آزادی به معنایی که ما می فهمیم، تقریبا همیشه به نام فلان آزادی جدید که به مردم وعده داده شده صورت گرفته است.» (ترجمه: عزت‌الله فولادوند)

خمینی مانند همه دیکتاتورهای دیگر وعده‌ی «آزادی جدید» می‌داد. آزادی‌ای که با آزادی غربی! متفاوت است و آن آزادی‌ای است که اسلام برای انسان به ارمغان می‌آورد. این دیکتاتورها یا مانند کمونیست‌ها می‌خواهند با این آزادی‌های جدید «انسان طراز نوین» خلق کنند و یا مانند اسلام‌گراها ما را به «مقام انسانیت» برسانند.

روشن‌فکران و فعالان سیاسی طرفدار خمینی درکی از آزادی در نگاه انسان مدرن نداشتند. نه خمینی فریب‌کار بود و نه طرفدارانش فریب خوردند. آن‌ها مانند هم دنبال همان «آزادی جدید» بودند که هایک به آن اشاره می‌کند. آزادی‌ای که با آزادی انسان مدرن تنها یک اشتراک لفظی دارد.

@behzadmehrani

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

جولیان آسانژ در بریتانیا به یک سال حبس محکوم شد

cafeliberal

بالاخره راز کتاب مبین مکشوف شد: قرآن ناقص است و از درجه اعتبار ساقط است!؛ ف. م. سخن

Jahan

ترزا می: حکم زندان ارس امیری بی‌نهایت تکان‌دهنده است

cafeliberal

جنجال حمایت مالی مجاهدین از راستگرایان اسپانیا

cafeliberal

مرحله دیگری از جنگ فرسایشی رژیم ایران علیه ایالات متحده: حمله موشکی به “ناحیه سبز” محل سفارت آمریکا در بغداد

cafeliberal

چین واردات نفت خام از ایران را متوقف کرد

cafeliberal