استعفای ظریف، یعنی ای کسانی که منتظر اصلاح حکومت هستید، ول معطلید!؛ ف. م. سخن

9D00B920-96DA-44D3-A361-171C8E86D5AA.jpegبرای من که حدود ۴۰ سال است اوضاع و احوال سیاسی کشور خودمان را دنبال می کنم، استعفای ظریف و موجی که به دنبال آن در میان سیاسیون برخاست، خنده دار بود.

می گویند در بیابان لنگه کفش کهنه هم غنیمت است اما واقعیت این است که لنگه کفش های کهنه در بیابان جمهوری اسلامی، لنگه کفش هم نیستند بلکه اگر بهشان با اغماض و خوش بینی هم نگاه کنیم پاشنه ی کنده شده ای، کف زهوار در رفته ای، بند پاره ای، چیزی شاید باشند که آن را هم نیستند.

بگذریم از کسانی که در اثر آفتاب خوردگی بیش از حد به کله شان این تکه های متلاشی را کفش -آن هم از نوع مرغوب اش- می بینند. حکومت نکبت اسلامی، چنان مردم را تار و مار کرده که هر اتفاق کوچکی که در کشور می افتد آن را مانند معجزه می بینند. از آشغال گوشت یخ زده تا محمد جواد ظریف، چیزهایی می شوند که مردم به دنبال آن ها و به خاطر آن ها می دوند و همدیگر را زیر دست و پا می گذارند.

گوشتِ فاسد می شود گوشت خوردنی، آن هم با قیمت بالای ۱۰۰ هزار تومان و محمد جواد می شود امیرکبیر، البته امیرکبیر ریش و پشم ریخته ای که حالا که رفته است، باید یک جوری دعا کنیم که بر گردد و بعد از ترساندن اروپایی ها، دوباره با موگرینی دل بدهد و قلوه بستاند.

آری. به این ها می خندیم چون از روز اول استقرار حکومت اسلامی این شامورتی بازی ها را دیده ایم. دیده ایم رییس جمهور اول را خمینی تایید صلاحیت می کند و ۱۱ میلیون رای می آورد، بعد خمینی او را رد صلاحیت می کند و آقای رییس جمهور می شود بنی صدر لیسانسه ای که باید برگردد برود فرانسه.

استعفای ظریف نشان داد که نه تنها او، بلکه اصولا دستگاه دولت در سیستم قرون وسطایی حکومت اسلامی، هیچکاره اند؛ هیچکاره.

شِکوِه ی مظلومانه ی ظریف هم در این جریان بسیار با نمک است. او از ناتوانی خود برای ارائه ی خدمت به مردم پوزش می خواهد!

گویی ایشان فکر می کرده که می تواند به مردم -بدون اجازه ی «آقا»- خدمت کند و بعد ناگهان با یک حادثه ی عجیب رو به رو شده و دیده که نمی تواند و نمی گذارند که خدمت کند!

واقعا دلِ ما سوخت آقای ظریف!

و جالب تر از همه تحلیل هایی است که اهل سیاست ایران، از موافق حکومت تا مخالف آن ارائه می دهند، و چنان به موضوع ظریف می پردازند که گویی بودن و نبودن اش تاثیری در سیاست های بین المللی و کلان حکومت اسلامی داشته است!

اگر این استعفا، سناریوی مکارانه ای برای مشغول کردن مردم ایران و امتیاز گرفتن از غربی ها نباشد، حداکثر، می توان گفت که یک وزیر خارجه ی بی یال و اشکم و کوپال، که سعی می کرد با لبخند های احمقانه اش -که این روزها دیگر در سیاست جهانی اثری جز شناساندن آدم هایی که احتمالا قصد کلاه برداشتن دارند ندارد- دنیا را فریب بدهد و مردم ایران را هم به افق های روشنی که ابدا وجود ندارد دلخوش کند رفت.

به قول خودِ ظریف که در باره ی احمدی نژاد نوشت که:
The man ]Ahmadinejad[ … is now gone…
آن مردی که فلان گفته بود رفته است…

حالا ما هم می گوییم آن مردی که فکر کرد مثل احمدی نژاد و وزیر خارجه اش حاج منوچ نیست هم رفته است. رییس اش هم خواهد رفت و تا زمانی که کشور به سبک ۱۴۰۰ سال پیش اداره می شود، از این آمدن و رفتن ها بسیار خواهیم دید!

لینک مطلب

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

دو تصویر از دو رهبر

cafeliberal

حملات ارتش اسرائیل به مواضع جمهوری‌اسلامی در سوریه

cafeliberal

«نوروز علوی»!

cafeliberal

آقای نصیرزاده! اسرائیل را با کدام وسیله از روی زمین محو می‌کنید؟!

cafeliberal

منابع نسل‌های آینده توسط دولت به باد می‌رود 

cafeliberal

نتانیاهو:به مستبدان در تهران می گویم،میدانیم چه می کنید و کجا انجام می دهید،با تمام توان علیه شما اقدام می کنیم

cafeliberal