27.3 C
Tehran
چهارشنبه, ۳۰ مرداد , ۱۳۹۸
سیاست، تاریخ وجامعه

ایرانشهری غرق خون است و نمی‌میرد

📋در روزهای اخیر خبرهای بهجت‌اثری از برگزاری نشستی با عنوان «نگاهی به آورده‌ها و بایسته‌های … در دانش سیاست» در فضای رسانه‌های مجازی پخش شد و همچون مائده‌ای برای روزنامه‌هایی بود که چیزی برای گفتن ندارند. عنوان اصلی یکی از روزنامه‌ها، با اعلامِ «نقد صریح فلانی به فلانی» چنین بود : «ایرانشهری مرده است!» … در خلاصه‌ای از سخنان گوینده که در کانال خود او آمده گفته شده است که «اندیشۀ ایرانشهری مرده است» و روزنامۀ دیگری نیز از جناح مقابل این عنوان را ترجیح داده اعلام  کند که «سلطنت ایرانشهری مرده است» و … قدرِ مُتیقَّن آن است که آقایان مرده‌ای را شناسایی کرده‌اند که دارند بر نعش آن چوب می‌زنند و چون آن مردهْ مرده است، و دستش از دنیای استادان دانشگاه بومی شده کوتاه است، نمی‌تواند به اعلان ترحیم خود اعتراضی بکند و در مجلس ترحیمی که برای او آراسته‌اند فاتحه‌ای به روح خود بخواند!

💎 من، به عنوان کسی که از «سال‌هایی پیش دست آن مرحوم را گرفته و به میدان آورده بودم»، ناچارم آستین بالا بزنم و، اگر هم نمی‌توانم با دَمِ مسیحایی او را جانی دوباره بخشم، دست‌کم، او را با «دست‌های عاشق» خود کفن‌ـ وـ دفنی کنم، زیرا که، به قول نیچه در آغاز چنین گفت زرتشت، «او خطر کرده بوده است!» تا جایی که عقل سلیم حکم می‌کند، و ما مردمان عامی می‌توانیم دریافت، احتمال دارد، این همه چوب زدن بر مرده‌ای که توان دفاع از خود را ندارد، چوب زدن مردگان بر زنده‌ای است که «شبح او همچون #کابوسی» روح آنان را می‌آزارد و این اعلام مرگی که از هر طرف روانه می‌شود به معنای تصفیه حساب با آن موجودی است که مانند فرهاد «غرق خون بود و نمی‌مرد»، یعنی #نمی‌میرد، زیرا اگر زنندگان اینان‌اند، حبذا مردگان و بدا به حال زندگان که زباله‌دان تاریخ جای آنان خواهد بود!

💎 چنان که می‌توان دریافت، منفعت این موجودات حقیر، در چوب زدن بر مردگان است. اگر اندیشه ایرانشهری مرده است، این همه هیاهو و قیل و قال و نسبت دادن فاشیسم و باستان‌گرایی و سلفی‌گری و ارتجاع… چیست؟ مگر اندیشه‌ای می‌تواند در آن واحد همه این‌ها باشد؟

💎 ایران، نه مرده است و نه خواهد مرد، بنابر همین نقل قول، زمانی که گفته می‌شود، این موجودات، درکی از تاریخ مسیحیت ندارند، تا بفهمند که باستان ‌گرایی جعلی آن‌ها، نه بر ورود جدید در قدیم، که فهم قدیم در جدید است، یعنی این چیزی جز «تداوم فرهنگی ایران» نبوده است و نخواهد بود. کسانی که_به تعبیر آلبرت کبیر_ همچون وحشیان، به این دلیل که چیزی را نمی‌دانند از آن می‌ترسند، و مفاهیمی را که هیچ ارتباطی با هم ندارند_لیبرالیسم و ایرانشهری_ یک‌کاسه می‌کنند.

💎 ما برای دفاع از ایران، و بحث از تداوم فرهنگی آن، از هیچکس اجازه نخواهیم گرفت، و این بحث نه تنها ناظر بر «ایدئولوژی بر هم زدن نظم قدرت سیاسی نیست» که بالعکس ناظر بر تداوم فرهنگی ایران است. یعنی «فهم قدیم در جدید»!

💎 به تعبیر همان وزیر مختار:«ایران در نظر ما چونان سنگ خارایی است،… که اکنون در وسط دره‌ای بایر آرامیده است». وانگهی، از سویی به تعبیر گوته:«فقط وجود یک هسته محرز ملی»(یوهان گوته)، این تداوم را ممکن کرده است و همگان می‌دانند که این بحث نه سیاسی است و‌ نه ایدئولوژی.

💎 انکار ایران، معنایی جز انکار خود نخواهد داشت_ بدان معنا که اگر اندیشه‌ای بخواهد وجود داشته باشد[که هست]، باید بر روی جایی بایستد، یعنی نمی‌توان بر روی شاخه نشست و آن را برید_، کسانی که بر روی اندیشه‌ای شمشیر می‌کشند، تا آن را مرده اعلام کنند، حال همان کسانی است، که به دیگری خنجر می‌زدند اما خون از بدن خودشان می‌رفت؛ ناچارم از راز گویی به در آیم، آن‌ها بر آن اندیشه خنجر نمی‌زنند، بلکه آن خنجر، در بدن خودشان فرو می‌رود، اما فقط «تصور» می‌کنند که آن موجود زنده را کشته‌اند و به تعبیر جواد طباطبایی _بدا به حال آن‌ها، که زباله دان تاریخ جایگاهشان خواهد بود_.

💎 همانطور که تاریخ این را اثبات کرده_، ایران هم‌چنان ایران مانده، اما جایگاه این ایدئولوژی‌هایی که جز به «بر هم زدن نظم قدرت» فکر نمی‌کردند، اکنون همان «زباله‌دان تاریخ» است.

 

✍️ بهروز زواریان 

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

محمدجواد ظریف: ایران به توافق هسته‌ای پایبند است

cafeliberal

حکم دادگاهی در آلمان: یک خانواده‌ داعشی باید بازگردانده شود

cafeliberal

کشتی‌های باری ایران در برزیل پس از سوختگیری حرکت کردند

cafeliberal

سخن کوتاه

cafeliberal

امیرسالار داوودی وکیل زندانی به ۳۰ سال زندان محکوم شد

cafeliberal

معضل بیکاری در میان روستاییان و فارغ‌التحصیلان دانشگاهی

cafeliberal