به کجا می رویم؟ (به بهانه انقلاب 57)

1
انسانها یاد گرفتند کشاورزی کنند و با زمین سرو کار داشته باشند. سرو کار داشتن دائم با زمین، سبب شد که برخی از انسان های هوشمند، الگوهای تکراری را در زمین مشاهده کنند. بدین ترتیب علم هندسه پدید آمد.
2
مشخص نیست که از چه زمانی زبان در انسان ها بسرعت شروع بتکامل کرده است. اما زبان مانند ژانوس دو چهره داشت. چهره اول توانایی شگرف آن در انتقال تجربه (سنت) بین انسانها بود و چهره دوم که پدران ما آن را دیو دروج نامیده اند به انسان ها قدرت فریبی بسیار بیشتر از حیوانات اهدا می کرد.
3
زمین به انسان ها دروغ نمی گفت و قواعدی که انسان های هوشمند درباره زمین فهمیده بودند همواره ثابت بود. همیشه مساحت یک مربع برابر بود با ضلع ضربدر خودش و همیشه اعدادی بودند که جمع مربعشان با یک مربع بزرگتر برابر بود. بابلی ها و هندی ها و ایرانیان از این مثلث(قائم الزاویه یا راست گوش) برای ساختمان سازی بهره می بردند و همیشه کار میکرد.
4
یونانیان این قواعد هندسی را که دروغ نمی گفتند وارد زبان کردند و بدین سان فلسفه متولد شد. ریشه لغوی فلسفه، یعنی دوستی با سوفیا، و سوفیا همینطور که در نوشته پیشین بدان پرداختم ترجمه ای است از سپندارمذ، امشاسپند زمین، بنا براین بین خِرَد و زمین رابطه ای همبستگی بسیار نیرومندی وجود دارد.
5
مری بویس، نویسنده دوستدار ایران و پژوهشگر آیین مزدیسنا، می نویسد من ایران باستان را در چهره پیرمردی زرتشتی دیدم که در کویر بی آب و علف یزد، برای ساختن یک پردیس و کشت محصول عرق می ریخت.
6
پرسش این است که چه شد ما ایرانیان که این همه دوستدار زمین بودیم، در یک گسست، به دشمنان زمین مبدل شدیم؟ «حکایتی که چندین سال است ذهن نگارنده را به خود مشغول داشته است.» در گذشته ایران کشور ثروتمندی نبود. فاصله شهرهای آن با یکدیگر بسیار زیاد بودند و چوب و آب که در گذشته از مهمترین منابع ثروت سرزمین ها بودند در ایران نایاب بود. با این وجود ما به این کویر عشق می ورزیدیم. تجلی عشق، سپندارمذ، در زمین ممکن می شد. روز سپندارمذگان روز عشاق بود.
*
باز گردیم به گذشته نه چندان دور، سال 1357، و اتفاقات آن را مرور کنیم. کتاب های بسیار زیادی درباره انقلاب 57 نوشته شده است. یکی از این کتاب ها به نام »زمانی غیر زمانها» است. نویسنده آن لیلی عشقی،شاگرد کریستین ژامبه در دانشگاه سوربون پاریس است. ژامبه او را خوب هدایت کرده است. این کتاب در نظر اول برای یک خواننده معمولی و نا آشنا به مفاهیم فلسفی، مانیفستی از تجلیل و تحسین انقلاب 57 است. سوژه ای که هنوز به خودآگاهی نرسیده و علم سیاست برایش در حد همین شعار های سطحی و ناکارآمدی مانند « دموکراسی خوب است.نقطه. سرخط..» است، از درک معنای آن عاجز شده و اگر مانند نگارنده مخالف با انقلاب 57 باشد سیل فحش و ناسزا را حواله نویسنده آن میکند. اما اگر معنای واقعی ملکوت، جابِلسا و جابِلقا(1)، و عالم مثالِ ابن عربی را درک کند، در واقع اگر درک مادی و تاریخی از آن داشته باشد نه باور مذهبی، می فهمد که ایرانیان در سال 57 با بریدن از زمین و لانه گزیدن در ملکوت، خرد ستیزی کردند و امروز زمین بر آنان خشم گرفته است.
برای بسیاری از مستشرقان و سیاحان غربی ایران پدیده ای گیج کننده ای بود. آنها بدنبال این پرسش نبودند که دلایل زوال ایران چیست بلکه پس از زندگی میان ایرانیان و مشاهده رفتار ما، با تعجب از خود می پرسیدند که چرا این کشور هنوز پابرجا هست؟ در واقع ما چنان با کشور خود نامهربان و بعضا دشمن هستیم که بیگانگان از آن حیرت می کردند. گوبینو، آیرون ساید، سر جان ملکم و بسیاری دیگر بدون این که یکدیگر را دیده باشند همین پرسش را مطرح کرده اند.
7
مگر ما ایرانیان نبودیم که برای جلوگیری از آلودگی زمین، حتی مردگان خود را دفن نمی کردیم؟ مگر ما نبودیم که با تحمیل قواعد بسیار دشوار به خود از آب ها حفاظت می کردیم تا آلوده نشوند؟ چه شد که امروز تا اندک مایه ای بدست می آوریم بار و بندیل می بندیم سر به کوه و بیابان میگذاریم و با یک عرق دست ساز که زیاد هم به آن اطمینان نداریم و چند سیخ جوجه و یک موزیک زمان خود را می سوزانیم و در این مدت از زمین و رنج هایش فرار می کنیم و تا آنجا که می توانیم آن را آلوده میکنیم. خواننده نا آشنا به تاریخ شاید این رفتار ایرانیان را به بعد از انقلاب نسبت دهد، اما شواهد تاریخی گویای آن است که این رفتار ایرانیان از دوره صفویه در تاریخ ایران دیده می شود.
8
در لابلای حرف های بیشتر روشنفکران، واژه هایی مانند کار، آبادانی، آینده ایران، آینده فرزندانمان، دیده نمی شود. و در عوض تا دلتان بخواهد، نفت، ثروت نفتی، آزادی برای من و حبس برای مخالفان من، استبدادِ دیگران و نه خودش، تظاهر به کمالات اخلاقیِ ابوسعید وار، و خلاصه در یک کلام نمایشی تهوع آور از رندی موج میزند. ظهور تمام این ویژگی ها بدلیل رویگردانی ما ایرانیان از زمین و خرد است. ما به گذشتگانمان مدیونیم و به آیندگانمان تعهد داریم تا میراثی هر چند اندک برای آنها و تداوم ایران بر جای گذاریم. اگر غربی پیشرفت کرد بدلیل چیرگی همین رویکرد در میان نخبگان آنان بود. آنان به زمین توجه کردند و بر خلاف ما در زمین زیستند. بدین ترتیب سنت های علوم تجربی رشد کرد، در جهان سیر و سفر کردند یادداشت کردند و به دیگران انتقال دادند، فرهنگشان مبدل به «فرهنگی گیرنده» شد، که اسکناس و باروت و قطب نما را از چین گرفتند و آن را توسعه دادند و به بانکداری و ارتش مدرن و جی پی اس مبدل کردند. کیمیاگری را از مجوسان گرفتند و مبدل به علم شیمی کردند.
9
اما ما ایرانیان، بزور و اجبار موقتا روی زمین آمدیم. از ملکوتِ چرس و دوغ وحدت و شیره و تریاک بضرب زور به سمت تمدن هدایت شدیم ولی زمین نمی توانست روح ملکوتی ما را حفظ کند. ما زندگی بی رنج می خواهیم و این در زمین ممکن نیست. این حالت غریبی و غربت غربی ایرانی را، امیر حسن چهل تن در کتاب «تهران شهر بی آسمان» و در بازنمایی شخصیت «کرامت» به خوبی تصویر کرده است. دوباره سال 57 حال و هوای ملکوت بر ما غلبه کرد و شروع کردیم به ویران کردن هر آنچه در زمین بود. زمین نیز بر ما خشم گرفت….. نمودار زیر را ببینید.

Keine Fotobeschreibung verfügbar.
در آمد سرانه یکی از معتبر ترین شاخص هایی است که اوضاع مادی مردم هر کشور را نشان می دهد. این نمودار مستقیما از تارنمای بانک جهانی گرفته شده است. سقوط ارزش دلار در آن در نظر گرفته شده است. بر مبنای این نمودار، با قدرت خرید یک دلار در سال 2010 میلادی، بین ایران و جهان مقایسه ای صورت گرفته است.
ببینید چگونه وقتی ما از زمین بریدیم زمین نیز از ما برید. هر ایرانی پیش از انقلاب 10256 دلار در آمد داشت و در همان زمان میانگین در آمد مردم جهان 5876 دلار بود. امروز پس از نزدیک به چهل سال هر شهروند جهان، به طور متوسط 10293 دلار در آمد دارد و هر ایرانی 6007 دلار در آمد دارد. این در حالی است که همین در آمد اندک نیز با استثمار شدید زمین ممکن است. ما برای حفظ این در آمد اندک باید چند برابر مجاز سفره های آب زیر زمینی را خالی کنیم، از زمین نفت بیرون بیاوریم و تا می توانیم از ثروت های ایران برداشت اضافه کنیم، تا مستضعفان دیروز که امروز، همانند کرامتِ داستان ذکر شده به نان و نوا رسیده اند، بچه هایشان را به فرنگ بفرستند و در تورنتو و ونکوور خانه های لاکچری خریداری کنند، و برای همین مردم که به دلیل خیانت و نا آگاهی روشنفکران قربانی شده اند فخر فروشی کنند.
این انقلاب به شکل عجیبی به ما ایرانیان شبیه است. رجز خوانی های توخالی(2)، ظاهری که همیشه از معنویت سخن می گوید اما در باطن به شدت خسیس و مادی است(غارتگری)، جدایی نظر از عمل یعنی آنچه می گوید نه تنها بدان عمل نمی کند بلکه در اغلب موارد عکس آن را انجام می دهد، و بسیاری از موارد دیگر گواهی این است که در این انقلاب، سوژه ایرانی باطن خود را آشکار کرد.
10
با وجود مصیبتی که بر مردم وارد شده است هنوز روشنفکران ایرانی بر موضع انقلاب 57 ایستاده اند و در حالی که می بینند که پیکر ایران زخم خورده است و ممکن است تاب و توان زخم دیگری را نداشته باشد منتظر ظهور هستند. منتظر معجزه ای هستند که قادر به بیان کم و کیف آن نیستند آنها دوباره هوای ملکوت دارند. ادامه دارد….

پانویس:
1. در سنت عرفانی شهری آسمانی به نام هورقلیا وجود دارد که در آن دو منطقه جابلسا و جابلقا با جزئیات تصویر شده اند. ایرانیان پس از اسلام تحت تاثیر مانی و عرفان، زمین را کثیف می دانستند و تمام تلاششان این بود که در ملکوت زندگی کنند. آنها خواب را واقعیت می دانستندو به آن عالم مثال میگفتند. هنوز هم روشنفکری به نام سروش از رویاهای صادقانه میگوید.
2. بیشتر ما اهل لاف و گزاف هستیم و توانایی خود را بسیار بیشتر از آنچه که خود در باطن به آن باور داریم نشان می دهیم. ما هیچوقت در هیات یک انسان ظاهر نمی شویم. در همین نسبت جمهوری اسلامی نیز با این توان می خواهد در کاخ سفید حسینیه برپا کند.

فرهاد قناعتگر

به کجا می رویم؟ (به بهانه انقلاب 57)1انسانها یاد گرفتند کشاورزی کنند و با زمین سرو کار داشته باشند. سرو کار داشتن دائم…

Gepostet von Farhad Ghanaatgar am Samstag, 12. Januar 2019

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

ماجرای گوشت‌ها و هواپیمای ارتش چیست؟

cafeliberal

‍ استراتژی مشترک آمریکا و اسرائیل؛مهار ایران در منطقه و مقابله با سپاه و حزب الله در لبنان

Jahan

گزارش "محرمانه" مرکز پژوهش‌های مجلس درباره گرانی‌های اخیر

cafeliberal

مجتبی واحدی | رهبر غیر پاسخگو یا دیکتاتور حقیر

cafeliberal

ادامه درگیری های نیروهای طرفدار ایران و روسیه در داخل حکومت سوریه

Jahan

بحران آب در ایران نتیجه چهار دهه حاضرخوری و غفلت حکومت

cafeliberal