2.1 C
تهران
چهارشنبه, ۲ بهمن , ۱۳۹۸

داستان پیدایش نوروز در شاهنامه

در زمان جمشید پادشاه پیشدادی، ایرانیان چنان در شادی می‌زیوَند که تا سیصدسال ازیشان مرگ دور شده است. بدین سبب، جمشید، شاهِ ایران ادعا می‌کند که:
که جز خویشتن را ندانم جهان!

و پای خویش را از بندگی پرودگار بالاتر آورده و دعوی خدایی می‌کند. سپس:

به فَرِ کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر نِشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی
ز هامون، به گردون برافراشتی
چو خورشیدِ تابان میانِ هوا
نشسته بر او شاهِ فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تختِ او
شگفتی فرومانده از بختِ او

به جمشید بَر، گوهر اَفشاندند
مَرْ آن روز را «روزِ نو» خواندند
سرِ سالِ نو، هُرمُزِ فَرْوَدین
برآسوده از رنجْ تنْ، دل ز کین
بزرگان به شادی بیاراستند
مَی و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرّخ از آن روزگار
به ما مانْد از آن خسروان یادگار

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

حکومت نظارتیِ همه-جا-حاضر / جان دبلیو وایت‌هد / ترجمه‌ی یوسف نوری‌زاده

cafeliberal

پستان مصنوعی برای پدران شیرده

Jahan

آوازخوانی و عکاسی مدلینگ در مسجد شاه اصفهان ممنوع شد

cafeliberal

هدف از ساخت سریال هیولا چه بوده؟

cafeliberal

مرگ غیرطبیعی ۷ توله ببر در باغ وحش مشهد

cafeliberal

زیستگاه‎های مصنوعی آبزیان با لاستیک و پلاستیک؛ شستشوی سطل‎های زباله‌ی شهری در ساحل دریا

cafeliberal
ajax-loader