10.5 C
Tehran
جمعه, ۳۰ فروردین , ۱۳۹۸

داستان پیدایش نوروز در شاهنامه

در زمان جمشید پادشاه پیشدادی، ایرانیان چنان در شادی می‌زیوَند که تا سیصدسال ازیشان مرگ دور شده است. بدین سبب، جمشید، شاهِ ایران ادعا می‌کند که:
که جز خویشتن را ندانم جهان!

و پای خویش را از بندگی پرودگار بالاتر آورده و دعوی خدایی می‌کند. سپس:

به فَرِ کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر نِشاخت
که چون خواستی دیو برداشتی
ز هامون، به گردون برافراشتی
چو خورشیدِ تابان میانِ هوا
نشسته بر او شاهِ فرمانروا
جهان انجمن شد بر آن تختِ او
شگفتی فرومانده از بختِ او

به جمشید بَر، گوهر اَفشاندند
مَرْ آن روز را «روزِ نو» خواندند
سرِ سالِ نو، هُرمُزِ فَرْوَدین
برآسوده از رنجْ تنْ، دل ز کین
بزرگان به شادی بیاراستند
مَی و جام و رامشگران خواستند
چنین جشن فرّخ از آن روزگار
به ما مانْد از آن خسروان یادگار

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

«خدای عزیز! لطفا آزادی را به ایران بیاور»(+ویدئو)

cafeliberal

دانشمند و هنرمندی که با سوژه قرار دادن ویروس‌های کشنده، آنها را تبدیل به تصاویر و پوسترهای زیبا می‌کند

cafeliberal

بشنوید: نوروزان؛ از زبان شاعران پارسی

Jahan

به پیشنهاد بنیاد میراث پاسارگاد، سال ۱۳۹۸ «سال فردوسی» نام می‌گیرد

cafeliberal

پرویز ناتل خانلری؛ ادیب سیاستمدار

cafeliberal

تپه‌ سیَلک؛ از قدیمی‌ترین خاستگاه‌های تمدن بشری

cafeliberal