داستان «۱۹۸۴» نوشته‌ی «جورج اورول» و «پروفسور حقوق بشر»

سن خیلی کمی داشتم که داستان «۱۹۸۴» نوشته‌ی «جورج اورول»، داستان‌نویس و منتقد ادبی انگلیسی را خواندم. آن زمان درک دقیقی از بلایی که نظام‌های تمامیت‌خواه بر سر انسان می‌آورند نداشتم. «مزرعه حیوانات» از معروف‌ترین آثار اورول است که در ایران شناخته‌شده و داستان ۱۹۸۴ زیر سایه‌ی مزرعه حیوانات در ایران کم‌تر خوانده شد.

اورول در این داستان به خوبی سرشت و سرنوشت نظام‌های دیکتاتوری که در آن «برادر بزرگتر» یا «ناظر کبیر» بر همه‌ی شوونات زندگی فردی و اجتماعی شهروندان سلطه و سیطره دارد را به تصویر می‌کشد.

در سیستم به تصویرکشیده‌شده در این داستان «وزارت حقیقت» وجود دارد که کارش تحریف واقعیت و ساختن آن به شکلی است که «ناظر کبیر» می‌پسندد؛ و همچنین «وزارت صلح» که کارش جنگ‌افروزی است و «وزارت عشق» که کار آن نابودی منتقدان و «پلیس اندیشه» که کارش ویرانی اندیشیدن برخی نهادهای این نظام است.

«انجمن جوانان ضد سکس» یکی دیگر از نهادهای این حکومت توتالیتر است.
جالب است که اعضای این گروه که قرار است برای سکس در جامعه محدودیت ایجاد کنند خودشان با اعضای «حزب» به کرات می‌خوابند.

«جولیا» یکی از اعضای این انجمن که دل خوشی از حزب ندارد در جایی از داستان می‌گوید:

«به هنگام هم‌آغوشی، نیرو مصرف می‌کنی. و پس از آن احساس خوش‌حالی می‌کنی و ککت برای هیچ چیز نمی‌گزد. آن‌ها نمی‌توانند چنین چیزی را تحمل کنند. از تو می‌خواهند که در تمام احوال سرشار از نیرو باشی. تمام این قدم‌روها و هلهله‌ها و پرچم‌تکان‌دادن‌ها جز نیروی شهوی فروکوفته نیست. اگر در درون خوش‌حال باشی، چه دلیلی دارد که درباره‌ی ناظر کبیر، و برنامه‌ی سه‌ساله و مراسم دودقیقه‌ای نفرت و دیگر کوفت و زهرمارها دچار هیجان شوی.
… بین عفاف و همرنگی سیاسی، پیوندی مستقیم و نزدیک برقرار بود. چراکه نیاز به ترس و نفرت و خوش‌باوری دیوانه‌وار در اعضای حزب، جز با سرکوب‌ردن غریزه‌ای قدرتمند و به کار بردن آن به عنوان نیرویی محرک، چگونه می‌توانست استقرار یابد.» (۱۹۸۴، ترجمه، صالح حسینی، انتشارات نیلوفر)

جورج اورول در این کتاب حکومت‌های کمونیستی را مورد نظر دارد اما کافی است شما به وزارت‌خانه‌ها و نهادهای جمهوری‌اسلامی و کارکردهای‌شان به عنوان یک نظام توتالیتر توجه کنید تا به شباهت‌های نزدیک پی ببرید.

شاید اگر جورج اورول امروز زنده بود یکی از شخصیت‌های داستان خود را «پروفسور حقوق بشر» نام می‌نهاد؛ هم‌ او که کارش توجیه نقض حقوق بشر در کشور و دروغ گفتن در مورد آن مقابل دوربین‌ها است. مردمی هم در داستان اورول وجود می‌داشتند که به این پروفسور، امیرکبیر می‌گفتند و از او حمایت می‌کردند و زندانیان سیاسی پیشین و کنونی و پسینی هم در داستان بودند که فریاد می‌زدند که حکومت «ناظر کبیر» خیلی هم خوب است.

@behzadmehrani

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

رژیم ایران در زیر پوشش “اتحادیه جهانی علمای مسلمان”، کشورهای عرب را از دوستی و همکاری با اسرائیل بر حذر داشت

cafeliberal

«بهتر است بمیریم تا برای چند سال در این زندان بمانیم» – کمپین حقوق بشر در ایران

cafeliberal

روایتی دیگر از مرارت‌های زنان در زندان قرچک

cafeliberal

پمپئو در ورشو: به نفع همه است که خامنه‌ای، روحانی و قاسم سلیمانی از منابع مالی‌شان محروم شوند

Jahan

اظهارات بی سابقه موسوی خویینی ها در باره هاشمی، امام موسوی صدر و شهید چمران

root_d7p3qva9

درگیری مردم و پاسداران در سوسنگرد؛ استقبال مردم از «حاج محسن رضایی» با فریاد «بی‎شرف بی‎شرف» (+ویدئو)

cafeliberal