عاشقانه ای برای آنکه شکنجه می شود.

برای افشاگری های اسماعیل بخشی ها و تمام زندانیان سیاسی که شکنجه شدند و در خاموشی محض فریادشان را در گلویشان خفه کردند. ما صدای همه ی آنها هستیم.

معشوقم!

سهرابم، اسماعیلم، گلرخم، نازنینم، کاووسم، فرشیدم!

شرمت را در قبال تاریخ این همه تجاوز به حضورت در جهان، به جان میخرم و درون سینه ام پاس می دارمش.

شرم بر آنان که جان نازنینت را خراشیدند و تنت را رنجور به گوشه ای انداخته اند.

نازنینم! در بیکرانه هایی که خورشید طلوع می کند و آفتاب غروب می کند،

به وسعت همان سرزمین ها، دوستت دارم و شرم ابدی را بر جان آن دژخیمان فریبکار، خواهم نهاد، می دانم عاقبت این دجال مردم فریب که سرزمینمان را تسخیر کرده است، را پناهی نخواهد بود و مرگش به رنجوری تمام خواهد گذشت.

سالها مادرانمان و پدرانمان در برابر انچه ضحاکیان اند خون شریفشان را بر کرانه های کارون و زاینده رود و اترک و هامون ریخته اند تا تو بمانی، تا من بمانم تا ما در این روزگار وانفسا، بمانیم، اما آنچه از جهان نصیبمان شد تنهایی ای خاموش بود و بس. اما محبوم، امروز و حالا، من از بندهای اسارت آزاد شده ام، امروز دوشادوشت و در برابر این جلادان بی جان، کنارت خواهم ایستاد و از شنیدن صدای ضبط شده ی معاشقه امان شرمگین نخواهم شد. نترس، از بندهای جهلی که آنها دورمان تنیده اند بیرون بیا، ما جهانمان را خود می سازیم، دستهایمان برای هم اند. فرزندانمان را در آغوشی امن و فراخ به بار خواهیم رساند و سرزمینمان را درهمین حوالی نزدیک، و با حضور تو دوباره خواهیم ساخت.

آه اگر آن جانیان دجال می دانستند که تو بی هیچ رعبی، تا ابد درون سینه ام چطور جا خوش کرده ای و رهایی ات، آغوشم را گرم تر میکند همین اندک خوشیشان هم بر باد می رفت. من آمده ام، آماده ام، تمام پرنده های تنت را بپران به سوی من و با من بیا بزنیم به آسمانهای باستانی دور.

می دانی! آنها که رنج بر تو می زایانند، از رنجی که می برند به فغان اند. آنان هراس نداشتنم را دارند، و هیچ ندارند، زنان و مردانی تنها و غریب و بی کس اند، بی هیچ فردایی. به کلامم ایمان داشته باش، فردا از آن ماست، بارها وقتی که می بوسیدمت و برهنه در آغوشم بودی، و صدایمان را ضبط کرده بودند، گفته ام:

“فردا از آن ماست”

و ما بر بلندایی که یادواره ی رنج های تمام تاریخمان هست، بستانهایی میسازیم که تا چشم کار کند، فروردین باشد و بهار. ما نه فریب بهارهای تصنعی را می خوریم و نه به این زمستان ضحاک خونریز دل بسته ایم.

پدرام اعرابی/۱۳۹۷ -نوزدهم دیماه .

لینک مطلب

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

شرکت بیمه نروژی: دخالت سپاه پاسداران در حمله به نفتکش‎ها در بندر الفجیره امارات

cafeliberal

شایعات در واشنگتن: «جان بولتون از عملکرد ترامپ در برابر رژیم ایران ناخرسند است و قصد کناره گیری دارد»

cafeliberal

به رغم اختلاف‌ها لویه جرگه افغانستان کار خود را آغاز کرد

cafeliberal

ظریف:فرصت کوتاهی مانده که اروپا و جامعه جهانی پایبندی عملی خود را به برجام نشان دهند

cafeliberal

کاغذ گران، تیراژهای پایین، عنوان‌های ممنوع و ادامه ممیزی غیرقانونی – کمپین حقوق بشر در ایران

cafeliberal

نتانیاهو:به مستبدان در تهران می گویم،میدانیم چه می کنید و کجا انجام می دهید،با تمام توان علیه شما اقدام می کنیم

cafeliberal