گفتگو با علیرضا میبدی؛ دولت رفسنجانی آغازگر ترور سازمانیافته علیه مخالفان و اصحاب رسانه

(+ویدئو) حذف فیزیکی فعالان سیاسی و نخبگان و نویسندگان خارج از کشور با هدف خاموش کردن صدای مخالفان جمهوری اسلامی پروژه خونین دولت اکبر هاشمی رفسنجانی بود که علی فلاحیان وزیر اطلاعات وقت و محمد ریشهری حاکم شرع، نیروی محرکه‌ی طراحی و اجرای آن بودند. ترورهای خارج کشور، مانند ترور و اعدام و سرکوب در داخل، با تایید خمینی و پس از مرگ وی، تحت نظر خامنه‌ای به عنوان رهبران نظام جمهوری اسلامی صورت گرفته و می‌گیرد.

قتل دکتر شاپور بختیار آخرین نخست‌وزیر شاه فقید، عبدالرحمن قاسملو دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران، دکتر سیروس الهی رییس سازمان درفش کاویانی، دکتر عبدالرحمن برومند رئیس هیئت اجرایی نهضت مقاومت ملی ایران، دکتر کاظم رجوی فعال حقوق بشر، فریدون فرخزاد و دیگران تنها بخشی از پروژه‎های خونین جمهوری اسلامی در همدستی با دو رهبرش (خمینی و خامنه‌ای) و دولت‌های هاشمی رفسنجانی صورت می‌گرفت و دامنه آن چنان وسیع‌ بود که ترور رستوران میکونوس و انفجار آمیا (مرکز یهودیان در بوئنوس‌آیرس) را می‌توان جزو بارزترین آنها دانست. گرچه اکبر هاشمی رفسنجانی بر اساس منافع خود و اطرافیانش در واپسین سال‌های زندگی مواضع انتقادی علیه برخی سیاست‎های رقیب در نظام گرفت اما نام او و اطرافیانش مانند علی‎اکبر ولایتی و سردار احمد وحیدی با نقض حقوق بشر و سرکوب و ترور مخالفان پیوند خورده است.

دکتر بختیار معتقد بود مبارزه سیاسی باید همراه با ساختارسازی فرهنگی باشد. با این خط مشی نشریه «قیام ایران» و «نهضت» را به چاپ می‌رساند و یک رادیو در قاهره و سپس در بغداد و پاریس راه‌اندازی کرد و به حمایت از شاعران، روزنامه‌نگاران، محققین و نویسندگان تبعیدی پرداخت. فعالان سیاسی و نویسندگان و هنرمندان هرکدام در نقش یک رسانه ستون‌های قابل اتکایی برای مبارزات سیاسی، برپایی گردهمایی‎ها و صدای رسا علیه ارتجاع بودند و حدف هر کدام از آنها مساوی با خاموش کردن یک رسانه بود.

در این میان، در تقویم جمهوری اسلامی، ۱۷ امرداد، روز خبرنگار نامیده شده است! شماری از مقام‎های سیاسی نظام واکنش‎هایی به این مناسبت نشان دادند. یکی از آنها محسن هاشمی رفسنجانی رئیس شورای شهر تهران است که از فرصت استفاده کرده و به تمجید از پدرش پرداخت. وی مدعی شد که در دوران ٣٨ سال مسئولیت پدرش، وی هیچگاه باعث تعطیلی نشریه و دستگیری روزنامه‎نگاران نشد و عموم اتهاماتی که در مورد رفسنجانی منتشر شده، «شایعه و جعلی» است!

این ادعای دروغ و عجیب درباره کسی که کمتر ایرانی نسبت به نقش وی از یکسو درباره رهبر کردن خامنه‌ای و از سوی دیگر در سر به نیست‌کردن‌های داخلی و بیرونی تردید دارد، با واکنش‎های منفی زیادی به ویژه از سوی نویسندگان و روزنامه‎نگاران روبرو شد. فرج سرکوهی در توییتی خطاب به محسن هاشمی رفسنجانی نوشت، «پدر شما نیازی به  شکایت از رسانه‌ها نداشت. لاجوردی و فلاحیان و امامی و اتاق‌های شکنجه و طناب‌های دار و کاردهای سلاخی را ترجیح می‌داد. چرا می‌پندارید ‌همگان نادان و فراموشکارند؟»

او از پسر رفسنجانی پرسیده «[آیا] حاضرید در هر رسانه‎ای که شما بخواهید و به شیوه دلخواه شما درباره کارنامه سرکوبگری پدرتان بحث کنیم؟»

از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون رسانه‌ها و دست‌اندرکاران آن زیر تیغ‌ سرکوب و حذف فیزیکی قرار دارند. جمله‌ی معروف خمینی، رهبر و بنیانگذار جمهوری اسلامی «بشکنید قلم‌ها را!» عبارتی نیست که به آسانی فراموش شود. علیرضا میبدی چهره‌ی سرشناس رسانه‎ای و از پیشکسوتان رادیوتلویزیون ملی ایران چهار دهه در تبعید فعالیت حرفه‎ای خود را در چارچوب و خط مشی مشخص و بدون زیگزاگ ادامه داده است. زندگی شخصی و کاری او پس از انقلاب اسلامی مثل شمار زیادی از همکارانش تهدید شد چنانکه مجبور شد پس از سه سال زندگی مخفیانه در ایران، کشورش را ترک کند و در تبعید فعالیت رسانه‌ای خود را با علاقه و احساس مسئولیت پیگیری کند.

کیهان لندن پای سخنان و خاطرات علیرضا میبدی نشسته است؛ از فعالیت در کوران انقلاب و سپس در رادیوتلویزیون‌های خارج از کشور تا امروز که رسانه‌ها با ظهور اینترنت ابعاد دیگری یافته‌اند. روزنامه‌نگاری که شاعر نیز هست و کلمات در سرودهایش چنان سبکبال پرواز می‌کنند که گویی از دل خواننده سروده شده‌اند:

خانه‌ی ما اینجاست:
                     درّه‌ای ژرف میان غم و  یاد
درّه‌ای پیچاپیچ
                     بین بوشهر و مهاباد و سرخس
یک طرف تشنه و تَف
یک طرف بیشه و الیاف و علف
تنب کوچک بغل خانه‌ی ماست.
اصفهان از سر این بام تماشا دارد.
                             از همین پنج‌دری می‌بینم
                             کاروان در گذر است
                             کبک از باد سبکبال‌ترست
                             و به هر ریگستان
                             باد از خاک عطشناک‌ترست
سمت باران اما
لحن هر آبادی
                از علف سبزترست
خرم‌آباد همین نزدیکی‌ست
قافلانکوه از ایوان پیداست
نرمناک است هوای دَمِ صبح
                                 آری ای گمشدگان!
نام این درّه‌ی
                از خاطره، بی‌خواب
                                     دل است!

در این گفتگو، سخنان این چهره‌ی رسانه‌ای تبعیدی و  پرتجربه، روایتی مستند است بر آنچه اصحاب رسانه و فعالان سیاسی خارج از کشور از جمله در دورانی متحمل شدند که هاشمی رفسنجانی و  باند وی در ایران زمام امور را تمام و کمال در دست داشتند.

علیرضا میبدی در استودیو رادیو همراه

میبدی تا یک روز مانده به پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در حالی که رادیوتلویزیون در اعتصاب بود با جمع اندکی از همکارانش با وجود مخاطرات و تهدیدات فراوان حتی تا روزی ۱۳ ساعت برنامه اجرا می‎کردند. او می‎گوید: «هنوز انقلاب شروع نشده بود؛ نیرو به حد کافی نبود تا جایی که محمد ابراهیمی را از روزنامه اطلاعات با خودم به رادیوتلویزیون می‎بردم. آخرین برنامه‎ قرار بود با آقای ایرج گرگین و خانم مهرانگیز کار و دو سه نفر دیگر اجرا شود. تظاهرات وسیع در سطح شهر در جریان بود و متاسفانه برنامه اجرا نشد. عرصه بر ما تنگ شد و متاسفانه مدیران تلویزیون هم قهر کرده بودند. فشارها از سوی انقلابی‌ها زیاد بود. تیتر درشت اولین شماره نشریه‎ای که اعتصابیون رادیوتلویزیون چاپ کردند «نارفیق میبدی» بود! عرصه بیشتر تنگ می‌شد و تهدید خانوادگی نیز زیاد شد و اعضای خانواده دچار ترس و وحشت شدند. تا جایی که از دست ما بر می‌آمد یعنی تا شب انقلاب سعی کردیم برنامه بسازیم. ساعت ۲ بعد از ظهر اعلام کردند انقلاب پیروز شده است! به ناچار راهی باغ یکی از دوستان در شهریار شدیم و زندگی پنهانی شروع شد. تصمیم گرفتیم حالا که همه راه‎ها بر ما بسته‎ است نوار ضبط کنیم.»

تهدید فعالان رسانه

میبدی ادامه می‌دهد: «دولت انقلابی ۵۰ نفر را از تمام مشاغل عزل کرد که یکی هم من بودم. قرار بود لیست‎های متعدد از نام‎های مختلف دولتی و اداری از آنهایی که عزل شدند یا قرار بود زندگی آنها مصادره شود منتشر شود. البته دولت مهدی بازرگان جلوی انتشار بقیه اسامی را گرفت چون زندگی افرادی که اسم آنها در لیست بود به خطر افتاده و اعضای خانواده‎های آنها حتی دچار مشکل می‎شدند. حتی اسم و آدرس بعضی از افراد را روی در و دیوار نوشته بودند!

چاره‎ای نداشتیم جز فعالیت زیرزمینی و تصمیم گرفتیم نوار بیرون بدهیم و گرنه ایران از هر نظر مغلوب انقلاب می‎شد. با عماد رام صحبت کردم. مازیار و مرجان و معین و دیگران هم همکاری‌ داشتند. نوارها شبانه ضبط می‎شد. جمعاً هفت نوار زیرزمینی منتشر کردیم. یکی از معروف‌ترین آنها نواری بود که ترانه «ایران ایران» مازیار در آن ضبط شده بود.

مرجان هم ترانه‎ «ای شکسته» را اجرا کرد که به خاطر آن هفت ماه به زندان رفت (ترانه‎سرای هر دو اثر علیرضا میبدی و آهنگساز آن عماد رام است).

سه سال و نیم با زندگی مخفیانه دوام آوردیم؛ دائم جای‌مان را عوض می‎کردیم اما عرصه کاملاً تنگ شد و دیگر هیچ نمی‌شد به زندگی زیرزمینی ادامه داد. به ناچار از کشور خارج شدم و از طریق ترکیه به فرانسه رفتم.»

میبدی می‌افزاید: «جمعی از دوستان از جمله آقای مُهری و ایرج پزشکزاد، مهدی قاسمی، تشکیلات انتشاراتی را در پاریس سازماندهی کرده بودند و کار رسانه‎ای ما در تبعید از سر گرفته شد.»

دکتر بختیار ترور شد، رادیو ایران تعطیل شد

در ادامه‌ی گفتگو با کیهان لندن، علیرضا میبدی تعریف می‌کند: «یکی از فرستنده‎های رادیو با تلاش آقای تورج فرازمند مترجم، نویسنده و مفسر به راه افتاد. رادیوی دیگری را زنده‎یاد شاپور بختیار به راه انداخت. او که ترور شد تشکیلات وا رفت و اغلب پراکنده شدند. من به آمریکا آمدم و کارم را ادامه دادم. در یک رادیو ۲۴ ساعته که سردبیر آن بودم. بعدها NITV اولین رسانه‎ای بود که برنامه‏‌های خودش را در سطح ایران منتشر می‌کرد. اولین روزی که برنامه پخش شد و مردم داخل دریافت کردند برنامه من بود. یادم هست در ایام نوروز سیب سرخ روی میز بود. یک هموطن از اصفهان زنگ زد و گفت «دارم شما را می‎بینم». فکر کردم شوخی می‎کند، گفت «دارم می‎بینم»! سیب را برداشتم و پرسیدم الان چی می‎بینی؟ گفت «سیب دست شماست». متوجه شدیم که ما را دارند در ایران پخش می‎کنند اما کی پخش می‎کرد و کدام نهاد نمی‎دانم! هنوز هم معماست چون آن زمان پخش برنامه تلویزیونی از آمریکا به ایران خیلی هزینه داشت به همین خاطر می‌خواستیم برنامه رادیویی پخش کنیم که آقای مهندس میرچی به من کمک کردند و یک فرستنده رادیویی در نروژ پیدا کردیم که صدای آن به ایران می‌رسید.»

 تعطیلی رادیو صدای ایران

میبدی درباره رادیو ایران می‌گوید: «قرارداد «رادیو صدای ایران» را بستیم ماهانه ۴۰ هزار دلار که برنامه ما را از آمریکا به ایران بفرستد. بعدها پسر اکبر رفسنجانی رفت و آن قرارداد نفتی استات اویل را با نروژی‎ها بست و ۵ میلیون دلار رشوه گرفت و یکی از شروط او تعطیلی رادیو صدای ایران بود! همکاران زیادی داشتیم که اغلب در لس‎آنجلس بودند: تورج نگهبان، فرهنگ فرهی، بهروز وثوقی، داریوش اقبالی و دیگران که حدود ۵۰ همکار بودیم. نروژ جلوی پخش برنامه‎های رادیو را گرفت و مجموعه تعطیل شد.»

-آقای میبدی، امروز از یکسو روی امواج ماهواره‌ای پارازیت هست و اینترنت هم با فیلترینگ شدید روبروست و از سوی دیگر امکانات و تجهیزات رسانه‌ها نسبت به قبل مدرن‌تر شده، رسانه‎ها در داخل ایران عملاً یا در سانسورند یا بازوی جناح‌های حکومتی و گاهی دست‌هایشان در خارج هم فعال است. شما ضعف رسانه‎های خارج کشور و فارسی‌زبان را در چه می‎بینید؟

-مشکل اساسی این است که کسانی به رسانه راه پیدا کرده‌اند که حرفه‎ آنها نبوده، این حرفه الفبا دارد که یا باید در مدرسه یادگرفت یا در یک تجربه و کار طولانی؛ ولی الان خط و ربط کم دارد. یکی از دشواری‌ها در حال حاضر همین است. آمدن شبکه‌های اجتماعی نیز زبان ما را سست و متزلزل کرده. غلط‌های املایی و انشایی بسیار زیاد شده. روزانه میلیون‌ها واژه فارسی در فضای مجازی تبادل می‎شود و یک فرصت تاریخی ‌است تا این زبان جایگاه خود را کسب کند ولی به این شکل که پیش می‌رود نه تنها زبان فارسی تقویت نمی‎شود بلکه تضعیف هم می‌شود و جمهوری اسلامی هم که به حد کافی به این زبان صدمه زده و شبکه‌های اجتماعی ضربه مضاعف وارد می‌کنند. با این وجود معتقدم همه تجربیات گذراست و از این مرحله عبور می‌کنیم و زبان فارسی جایگاه خود را در منطقه و آسیای میانه به دست می‌آورد. امروز ما قطب‌های ایرانی‌نشین داریم در نقاط مختلف دنیا از استرالیا و ژاپن، تا اروپا و آمریکا و کناره‌های اقیانوس آرام؛ همه جا این قطب‌های ایرانی‌نشین اسباب گسترس زبان فراسی را فراهم کرده‌اند.

در لس‌آنجلس برای گرفتن گواهینامه رانندگی، زبان فارسی کفایت می‌کند. تنفسگاه‌های فرهنگی و اقتصادی برای ایران آینده به وجود آمده، میلیون‌ها ایرانی در سراسر دنیا که به زبان‌های متعدد آشنایی دارند موفق شده‌اند در این کشورها جایی برای خود دست و پا کنند و جزو ثروت‌های انسانی آن کشور محسوب می‎شوند. تصور کنید اگر آنها بتوانند در آینده خط ارتباطی با ایران برقرار کنند صاحب چه مملکتی خواهیم شد! این اتفاق مهمی است.

-تحلیل شما از رویدادهای آینده در کوتاه‌مدت چیست؟

-پیشگویی در مورد آینده دشوار است اما جمهوری اسلامی به خانه اول باز نخواهد گشت. سعی کردند با امضای برجام جمهوری اسلامی را به خانه اول برگردانند. با شکست برجام که به نظرم یکی از شکست‌های فجیع جمهوری اسلامی طی ۴۰ سال گذشته است، چون نه تنها شمار دوستان جمهوری اسلامی را اضافه نکرد بلکه همان دوستان سابق را هم از دست داد، امروز هیچ کشوری دوست حکومت ایران محسوب نمی‌شود. ثمره میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری حاج قاسم سلیمانی و «بیت رهبری» در کشورهای عراق و سوریه و لبنان بود که بر باد رفت؛ خود سوری‌ها هم معتقدند ایرانی‌ها باعث شدند که سوریه به این روز بیفتند.

-وضعیت اپوزیسیون را چطور می‎بینید؟ شما با خیلی از آنها در این سال‌ها مصاحبه کردید با نظراتشان آشنایید و راهی که در این چهل سال آمده‌اند را دیده‌اید؛ بر وضعیت جمهوری اسلامی و تنگناهاش هم آگاهید. آیا راه گریزی برای رژیم می‎بینید؟

-اگر دو سال پیش این سوال را می‎پرسیدید قطعاً جوابی برایش داشتم. ولی دیگر هیچ جوابی ندارم…

-…حتی اگر از دید حکومت ایران تحلیل کنید؟

-جمهوری اسلامی خودش به یک مجهول بزرگ تبدیل شده، پیش از این یک معادله‌ای بود که چند مجهول داشت؛ الان خودش یک مجهول شده، راه گریزی هم ندارد. جمهوری اسلامی محکوم به فناست. دوره اعتبارش منقضی شده، به گذشته تعلق دارد. واقعیت این است که خوب که جستجو کنیم آمریکایی‌ها برای ایجاد همگرایی جهانی برای رویارویی با جمهوری اسلامی موفق بوده‌اند. از هر طرف راه بر حکومت ایران بسته شده و به بیماری تبدیل شده که دوره احتضار را طی می‎کند. حالا این با ماست که تاریخ را دوباره یا سر پا و زنده کنیم یا اینکه اجازه بدهیم یک بچه مُرده به دنیا بیاید. ایران ما باردار است نباید بگذاریم نوزادش مُرده به دنیا بیاید؛ باید مملکت را «رُستمینه» کنیم، این کار ماست و تصور می‎کنم در مرحله خیلی مهم و حساسی قرار داریم. متاسفانه جمهوری اسلامی در زمینه اپوزیسیون‌سازی خیلی فعال بوده اما بعید می‎دانم راه گذشته را بتواند ادامه دهد. یکی به این دلیل که منابع خودش را از دست می‌دهد و دیگر اینکه مثلاً در آمریکا که آنها عوامل چالاکی برای میانجیگری داشته شدیداً زیر نظارت قرار گرفته‌اند. درها مثل سابق به روی عوامل جمهوری اسلامی باز نیست.

-آیا ارتباط اپوزیسیون با مردم داخل ایران برای ایستادن در کنار آنها و معرفی یک جریان آلترناتیو کافیست؟

-نه متاسفانه، معتقدم اپوزیسیون کم‌کاری داشته؛ طولانی شدن دوره تبعید که به چهل سال رسیده خیلی‌ها را منفعل و خیلی‎ها را حذف کرده. آدم‌هایی که در کار مبارزه سرمایه‌گذاری می‎کردند، یعنی وقت و استعداد می‎گذاشتند، کمتر دیده می‌شوند. در آمریکا نسل جوانی که باقی مانده ارتباط مستقیم و چندانی با ایران ندارد ولی توانسته جایگاه اقتصادی پیدا کند. کاری که ما می‎توانیم انجام دهیم فراخوان جذب تکنوکرات‌ها و جوانان‌هایی است که صاحب این جایگاه هستند و علاقمندند به میهن خدماتی ارائه دهند. اگر اینها به صورت کارگروه گرد هم بیایند و مسئولیت بپذیرند، کمک‌های شایانی خواهد شد. در همین آمریکا ۴۰۰ هزار تکنوکرات داریم. با این تعداد منظومه شمسی را هم می‎شود آباد کرد! ۱۰ درصد آنها جذب شوند کافیست و می‎توانند کمک کنند.

علیرضا میبدی تحلیلگر سیاسی، شاعر و مجری در تلویزیون پارس

-اما در داخل هم می‎بینیم که مردم در حال حاضر با وجود تجمعات و اعتراضات پراکنده، در خاموشی بسر می‌برند…

-ببینید، ما در ایران یک جنبش اعتراضی سراسری داریم و تصور نکنیم در دنیا شما حکومتی پیدا کنید که ۹۶ درصد مردم با آن مخالف باشند! مردم خاموش نیستند، منتظرند. این تحرک دوجانبه است، آنها می‌دانند دست نیروهایی که در دموکراسی‎ها زندگی می‌کنند و دستشان باز است و تعدادشان زیاد است بین شش تا ۱۰ میلیون نفرند. گرفتاری‌های مردم داخل را هم ندارند. چشم مردم به اینهاست تا یک کار جهانی انجام دهند و مردم بر پایه آن با امیدی که از اپوزیسیون گرفته‌اند به خیابان‎ها بیایند. سر تا پای جمهوری اسلامی نقاط ضعف است. اگر نقطه قوتی برای جمهوری اسلامی هست از بیرون است. قدرت‌هایی که به آنها توان ماندن داده‌اند وگرنه جمهوری اسلامی استطاعت ماندن ندارد و فَشل و مصلوب و فلج است. چین و روسیه و آلمان و امثال باراک اوباما دست جمهوری اسلامی را گرفتند تا بماند. اگر این نیروها دست از پشت جمهوری اسلامی بردارند قطعاً توان ایستادن ندارد. امروز از سخنان آنها پیداست که چقدر مستاصل‌اند و هر روز یک گام به جهنم خودشان نزدیک‎تر می‎شوند.

متاسفانه مردم عادی این وسط صدمه دیده و می‌بینند و این هزینه‎ای است که هر ملتی برای رهایی پرداخته و می‌پردازد. اگر نیروهای سیاسی خارج از کشور با هم ائتلاف کنند (اتحاد کردن در کار تاریخ بی‎معناست)، و در کنار هم بایستند، یعنی احزاب و گروه‌ها هویت خود را حفظ کنند اما به خاطر منافع مشترک کنار هم بایستند، گام بزرگی برداشته خواهد شد. چاره‌ای جز ا ین نیست. نباید اختلاف بر سر شکل نظام آینده نیروهای مدافع دموکراسی و حقوق بشر را پراکنده کند چون تعیین کننده باید رأی مردم باشد. هیچکس نباید پشت در بماند، حرمت همه را باید حفظ کرد، این به نظرم رمز پیروزی است، هرکاری خلاف این، آب ریختن به آسیاب دشمن است.

 


لینک مطلب

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

فقط مردم می‌توانند به داد خود برسند!، الاهه بقراط

cafeliberal

مجازات اسیدپاشی؛ قصاص نفس و عضو

cafeliberal

تایید حکم زندان هنگامه شهیدی به جرم انتقاد از رییس قوه قضاییه توسط دادگاه تجدیدنظر

cafeliberal

گروه ویژه اقدام مالی مهلت ایران را ۴ ماه تمدید کرد

cafeliberal

رئیس سازمان بسیج زنان: خانم‌ها مى توانند در خیابان بستنى بخورند!

cafeliberal

دبیرکل اوپک تعرض پهپادهای ساخت ایران به تاسیسات نفت عربستان سعودی را محکوم دانست

cafeliberal